طبیعتا جلو اینترنت نشسته ام و دارم یه چیزی تایپ می کنم که وبلاگی هم به روز کرده باشیم این آخر ماهی.
به این فکر می کنم که چرا برای نوشتن مشکل داریم . نشریه که تو دانشگاه چاپ می کنیم اصلی ترین قسمتش التماس و درخواست برای گرفتن مطلبه. خودمون هم که به دیگران قول نوشتن مطلب می دیم تا خون جگرشون نکنیم چهار خط نوشته نامرتب بی ربط بی سروته بهشون تحویل نمی دیم. مورد من را حداقل از محمد که این شماره نشریه بچه های قدیم را جمع می کند بپرسید می گوید برایتان. همچنان هم ادعایمان ... را پاره می کند.
احتمال زیاد خیلی هامان حرفی برای گفتن نداریم.طبیعتا نه از ان جهت که دوستان ریش دار فکر کنند کفگیرمان به ته دیگ خورده و همین روز هاست که به آغوش امن ولایت بازگردیم.
از این جهت که شعارهایمان را داده ایم و نوبت کار که شده است سردر گم مانده ایم و دوره می کنیم شب و روز را و هنوز را.
و هر شب این آرزوی لذیذ را در آغوش می گیریم که از فردا دنیا را زیر رو رو می کنم .
0 نظرات:
ارسال یک نظر